030

 

آن ِ عزیزم !

این روزها هر وقت به تو فکر می کنم ،

به تصویر ِ کبوتری می رسم

که در لابه لای درختی ناشناخته نشسته است

و در زیر ِ باران ِ یک ریز ،

به دنبال ِ چیز نامعلومی به چپ ُ راست گردن می کشد !

این تصویر را شاید از حسی گرفته ام ،

که در اعماق نگاهت پنهان کرده یی !

....

 

 

از فرانسه نا امیدم که در قرن نوزدهم و بیستم ،

مهد ِ زایش ِ مکاتب ِ متعدد هنری ،

در شعر ُ نقاشی ُ رمان ُ کل ِ فرهنگ بود ،

ولی به ناگهان قلم ها به دور انداخته شد

و آدامس جای آن را گرفت !

ژان پُل سارتر

ژاک پره ور ،

سیمون دوبوار ،

فلوبر ویکتور هوگو ...

قهرمانان ِ ملی ِ فرانسه که فخر ِ دوران نیز بودند ،

به پیرس ُ هانری ُ زیدان ُ پلاتینی تبدیل شدند !

به جای دست ها ،

پاها ارزش یافته و به سرعت هم پیش می روند ...

منظورم این است که قافله سالاران معضلات فکری ِ بشر ،

به این نتیجه رسیده اند که

به جای فکر کردن ، مَست کنند !

به جای طرح مسایل ِ فلسفی ،

خوب غدا بخورند ُ خوب بدوند ُ خوب بخندند ...

به جای کافه ها ی روشن فکر ُ بحث ها و مجادله ها ،

به کاباره ها و دانسینگ های مبتذل پناه ببرند !

آیا این چنین است ....

که اگر اینچنین باشد ... وحشتناک است !

...

 

 

 

هم چنان حالم خوب نیست !

احساس می کنم شکست خورده ام ،

در زمان ُ در عرض !

از که ؟ صحبت ِ کَس نیست ...

نمی دانم ... احساس می کنم ،

کلمه ی ابد گنجشک ِ وجودم را مسحور ِ چشمان ِ خود کرده است !

 

 

 

 

 

ساعت پنج ُ دو دقیقه ی بامداد است !

از سر ُ صدای گربه ها در آن سوی پنجره

احساس ِ آرامش می کنم !

نفس ِ سرد ِ مرگ را بر گردنم احساس می کنم !

گاه به سرم می زند که خانه را به آتش بکشانم ،

تا او را بسوزانم ...

ولی خودکشی

بدترین ُ تابلوترین جلوه ی خودخواهی ُ غرور است !

 

 

 

 

روحش شاد ....


/ 0 نظر / 91 بازدید