032

 

" ... من زندگی را دوست میدارم.، ضعف حقیقی من همین است. به حدی دوستش میدارم که از آنچه جز خود زندگی است هیچگونه تصوری ندارم. فکر نمی کنید که در این ولع به زندگی چیز عامیانه ای وجود دارد؟ اشراف نمیتوانند خود را ببینند، مگر با کمی فاصله نسبت به خود و زندگی خود. اگر ضرورت ایجاب کند جان می سپرند، شکسته شدن را به خم شدن ترجیح می دهند. ولی من خم می شوم، زیرا همچنان خودم را دوست میدارم... "

 

 

"...من گاه به اندیشه ی آنچه مورخان آینده درباره ی ما خواهند گفت فرو می روم. در مورد انسان امروزی یک جمله برای آنها کافیست. او زنا می کرده و روزنامه می خوانده است...بعد از این تعریف گویا اگر جسارت نشود  چیزی برای گفتن نمی ماند."

 

"من هر گز شب از روی پل نمی گذرم..این نتیجه ی عهدی ست که با خود بسته ام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد . آن وقت از دو حال خارج نیست:یا شما برای نجاتش خود را در آب می افکنیدو در فصل سرما به عواقب بسیار سخت دچار می شوید ...یا او را به حال خود وامی گذارید. شیرجه های نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا می گذارد. شب بخیر!"

 

/ 0 نظر / 115 بازدید